کلوپاترای لهستانی

دیمیتری میگه همه اینا زیر سر این کلوپاترای لهستانیه. از استعاره ای که بکار میبره خیلی کیف میکنم چرا که ا واقعا داره به شرکت ما حکومت میکنه .

بار اولی که وارد این شرکت شدم بافت فامیلی - دوستی داخل شرکت زیاد برام عجیب نبود . معمولا در این کشور کسی رو بر اساس شایستگی هاش استخدام نمیکنن و تا وقتی که یک نفر در دایره فامیل و یا دوستان باشه که بتونه کاری رو انجام بده ولو در حد ضعیف مطمئنا از شانس بیشتری برخوداره تا کسایی که با رزومه فرستادن خودشون رو پاره میکنن .

ا دختر رئیسه و طبعا در این زمینه از شانس بیشتری برخوردار بوده. جذابیت ظاهری و جوانی این استعاره کلوپاترا رو قوی تر میکنه و البته لحن تند و آمرانه اش نسبت به همه اعضای شرکت هم واقعا به این تصور کمک میکنه .

فکر کنم جزو معدود آدمهای باسواد حسابی شرکت باشه و جدیدا دیدم که در مکاتبات شرکت خودش رو مدیر دفتر (افیس منجر) خطاب میکنه ولی البته مطمئن نیستم در این زمینه تحصیلاتی داشته باشه . جالب که همسرش بعنوان یکی از کارکنان بخش اجرایی و یک جورایی مسئول بخش اجرایی هست.

ه همکارمن از دوستای قدیمی رئیسه و سالهاست کلوپاترا رو از نزدیک میشناسه اما در تمام این سالها فکر کنم بذر نفرتی بین این دو نفر کاشته شده که بتدریج انقدر تناور شده که قابل برداشتن نیست برای همین داستانهایی که ه راجع به کلوپاترا میگه رو من باور نمیکنم . مثلا میگه که همسرش توی خونه همه کارای خونه رو انجام میده . ظرفها رو میشوره و خونه رو جارو میکنه و این حرفها .... همسرش مرد خوبیه . از فرانسوی های کانادست و سالها برای رئیس کار میکنه و احتمالا توی این سالها با همدیگه اشنا شدن. گرچه ه از اونم خوشش نمیاد البته ه از کی خوشش میاد ؟

مشکل اینه که کلوپاترا همه مشکلات رو با صدای بلند و لحنی عصبی سعی میکنه حل کنه . حتی مسایلی که خودش خرابکاری کرده رو با داد و فریاد توجیه میکنه و طوری که ادم فکر میکنه اصلا اون اشتباهی نکرده و همه تقصیر ها گردن دیگرانه . این رفتارش حتی با رئیس هم برقراره و گاهی صدای داد و فریاد هاشون از توی اتاق بغلی میاد .گاهی فکر میکنم احتمالا وقتی که بچه هم بوده همه مطالباتش رو با دعوا و جنجال بدست میاورده و اصلا به این رویه از بچگی عادت کرده بهر حال صدای داد و بیداد کلوپاترا گاهی کل شرکت رو به لرزه میندازه.

یک روزایی فکر میکنم این دیوونه خونه رو ول کنم و برم دنبال یک کار دیگه . یک وقتایی واقعا از نبرد اعصابهای بی دلیل خسته میشم و برای همینه که معمولا ناهار رو حتی مواقعی که چیزی برای خوردن با خودم میارم بیرون میزنم تا یک کم هوای ازاد استنشاق کنم ......

/ 0 نظر / 69 بازدید