دومینیک ... دومینیک ...

چایی ریختم و میخوام بیارم بالا که از اتاق "دیمیتری" صداش میاد که از یکی از نصاب ها میپرسه " اسمت چیه ؟ پسره جواب میده " جیهان مثل جیان " من زمزمه میکنم : مثل جیان قمیشی که دیمیتری میگه من اسمتو مینویسم جان چون تلفظش راحت تره . به اوا میگم دیمیتری اسم خودش رو از دیمیترو به دیمیتری تغییر داده و اسم همه رو به چیزای راحت عوض میکنه . میگه مردم همه اینجورین . اسم من اوا ست و بهم میگن ایوا چون راحت تره . میگم اره .... 

دومینیک داره رد میشه و اوا یکهو میپرسه هی اسم درست تو چیه ؟ میگه همون دومینیک ... من دارم از پله ها میام بالا و توی ذهنم هی یکی میگه دومینیک ... دومینیک ... 

یاد اون صحنه ای میافتم توی فیلم سفید کیشلوفسکی که مرد دنبال ماشین زنش بعد از دادگاه میدوه و داد میزنه دومینیک ... دومینیک .... میام بگم یک کارگردان لهستانی هست که من عاشقم ... حرفم رو میخورم . به چه دردی میخوره این حرفا ؟ میشینم پشت میزم و یک چایی برای خودم میریزم 

/ 0 نظر / 49 بازدید