دوربین

یکی از چیزهایی که از پدرم یادگار مونده بود دوربین یاشیکای قدیمی و کهنه ای بود که مادرم اجازه نمیداد بهش دست بزنم . خود مادرم هم علاقه به عکس داشت و فکر کنم 3 تا دوربین کتابی ( که فیلم 120) میخورد داشت و یادمه هر جا میرفت دنبال دوربین خوب بود . اما اینا منو ارضا نمیکرد و رویای دوربینی که بشه با لنزش بازی کرد و تنظیمات مختلف داشته باشه همیشه توی ذهن من بود . 

یکبار هم که موقع عید بود یکی از فامیل ها که دوربین بنظر من جالبی داشت میخواست عکس بگیره و من ازش خواستم تا بده من نگاه کنمش بهم گفت که دوربین مال بچه ها نیست ... 

اینا اتیش اشتیاق منو برای عکاسی دو چندان میکرد و پنهانی میرفتم دوربین پدر رو برمیداشتم و بدون فیلم باهاش فریم بندی میکردم و عکاسی خیالی و یکی دوباری هم یواشکس فیلم بهش انداختم و بردم مدرسه و یک سری عکس انداختم از بچه ها ( اونجا بود که فهمیدم روی سرعت 1/60 گیر میکنه و بدون اینکه کسی یادم باشه و به اجبار و از روی تجربه نسبت بین دیافراگم و سرعت رو در اوردم !) و هنوز هم اون عکسهای خوب دوره دبیرستان منو میبره به خاطرات اون روزها 

تا اینکه دانشجو شدم و یک واحد عکاسی در کلاسهای ما بود و بالاخره دوربین کهنه هم به جمع ریش تراش کهنه و حوله کهنه و بقیه یادگار های پدر در ساک سفر ما پیوست و سالهای اول دانشگاه رو باهاش طی کردم . 

جالب اینکه تا قبل خرید دوربین دیجیتال که عکاسی و عکس دیدن راحت شد دغدغه های ظهور فیلم برای عکس خوب همیشه هراسی در من داشت که جلوی عکاسی کردن بی مهابا و از موضوعات دوست داشتنی رو میگرفت و من محدود در چهارچوب قابهای معماری و نهایتش عکسهای دوستان بودم . 

سال اخر دانشگاه دیگه دوربین کهنه هم کار نمیکرد و به اجبار و ا اصرار و هزینه زیاد یک دوربین کنون خیلی خوب خریدم . باور کنین اگه اگه یک کم اعتماد بنفس داشتم بهترین عکاس معماری ایران میشدم . هنوز هم که عکسهام رو از مسجد جامع اصفهان میبینم از کادربندی های معماری و نور و خلاصه همه چیز لذت میبرم ... حیف که دوران طلایی عکسهای کاغذی تموم شده بود و اونهمه هزینه الان افتاده توی یکی از کمد های خونه مادرم . 

بعدش تا مدتها برای خرید دوربین دیجیتالی مقاومت میکردم . این دوربین های کوچیک منو یاد دوربین های کتابی 120 مادرم مینداختن و دوست نداشتم توی قید اونها گیر کنم و باز هم به اجبار سر یک پروژه ساختمونی مجبور شدیم با دوستم شریکی یک دوربین کنون نیمه حرفه ای (Semi-SLR ) بخریم و خوش شانسی و یا بد شانسی هفته بعد از خرید مشترک دوستمون پول لازم شد ( و شاید فکر میکرد اینهمه هزینه ارزش نداره ) و پول سهمش رو دادم و دوربین مال خودم شد ! 

خیلی عکسهای خوبی گرفتم باهاش . خیلی از اون عکسها رو توی همین وبلاگ گذاشته ام و اگه به اتفاق مموری کارتش گم نمیشد شاید هنوز هم با همون عکاسی میکردم . خیلی از مراسم ها و حتی مراسم ازدواج خودم هم با نقش آفرینی مفید دوربین دیجیتالی مذکور طی شد ....

کار ما در این دوران به این رسید که همسر جان که اشتیاق سوزان منو به عکاسی میدید بعد از مفقود شدن مموری کارت دوربین دیجیتالی قدیمی ( اوووه حالا که دارم فکر میکنم نزدیک 10 سال باهاش عکس گرفتم !!!) اصرار کرد که برم و یک دوربین خوب بخرم .....

شاید بودن در یک خانواده متوسط همیشه حس اصراف و دور ریختن پول رو به من میداد که هیچوقت تلاش نکردم اونطوری که دوست دارم به این علاقه ام بپردازم و شاید هیچوقت کسی منو انقدر جدی نگرفت و یا من خودمو انقدر جدی نگرفتم که عکاسی رو بعنوان یک حرفه و حتی یک علاقه کامل نگاه کنم ولی اگه نسلی بعد از من بود حتما گوشش رو میگیرم و بهش میگم اگه فکر میکنی توی یک کاری نوک سوزنی استعداد و یا علاقه داری همونو سفت بچسب و از زندگی ات لذت ببر .....

همه این حرفهایی که براتون زدم رو دیروز توی کافه که با "ا" نشسته بودیم و داشتیم حرف میزدیم توی فکرم گذشت .... حالا که دوست دارم علمی عکاسی یاد بگیرم و به "ا" که عکاس حرفه ای یمک مجله اشت دارم اصرار میکنم یک سری سمینار عکاسی برای چند تا از بچه های علاقه مند بذاره تا یک چیزی یاد بگیرم ....

دوست دارم یک روز همه دوربینهام رو کنار هم توی یک قفسه بذارم تا یادم بمونه این سالهایی که پشت عکسهای من هست از کجا اومده اند ....

/ 2 نظر / 31 بازدید
نارسیس

شما هم چکیده سمینار ها رو اینجا بنویس ، ببینیم بالاخره یه چیزی از عکاسی یاد می گیریم یا نه [نیشخند]

صدف

وبلاگتونو خوندم یعنی ورق زدم سال ۸۴یه پست گذاشتین یادش بخیر ده سال قبل یکی از دو ستانتون هم نظر گذاشته ده سال بعد سال ۹۴احتمالا یه بچه داره جالبه یه پست دیگه هم بگذارید واسه ارزیابی این دهه از زندگیتون و اینکه احتمالا سال ۱۴۰۴ روی چه پله ای خواهید بود!